<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
| Design By : Night Melody |
دلت امشب دوباره گرفته، که ماه به خود می گیرد
که دل من دوباره زیر باران، دعایش، خوب می گیرد
.
.
وقتی دلت می گیرد
فقط دل من به سجده می رود
یا دل دیگری هم؟
زمین تنگ شد
دلم تنگ تر
وقتی آمدم ...
آن سو بهشت بود و مادر
این سو تنها یادگار بهشتم...مادر
زمستان بود و برف ...
دست هایم در آغوشش از غم رها
گرم بود نوازشش تا کنون
کاش تا فردا
تا تولد های دیگر...
یه ادامه بی ربط...
سلام بر گونه خاک آلوده... *
* ناحیه مقدسه
سوختم
باران بزن
شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران ...
بزن...
شاید تو خاموشم کنی*
* ؟
در عصر همهمه و هجوم دل
چه تلخ مردمانی اند کنار تو
وقتی نگاهشان کج می شود
از عشق پشیمان می شوند
دل می برند و یاد می گذارند
و سیال تر از باد
به کناره ای دیگر می رسند
دلشان دریاست و ساحل فراوان دارند
نه تو اولینی
نه او آخرین ...
از این همه تعهد خسته ام
وقتی قید نیست
بندی است برای نداشتن تو !
حالم ندانستی
گفتی: بگو
گفتم: .... شاید بعد
دیگر نپرسیدی
دلم گرفت
همیشه فکر می کردم
بزرگ شده ای و چشمانت آن بالا بالا هاست و مرا نمی بینی!
اما وقتی ترسیدی تو را بخورم
فهمیدم چشمانت را روی پاهایت جا گذاشته ای...
کمی خم شو
درست می شود!
مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم ! *
* معینی کرمانشاهی
دیشب
گام زنان میان دفترم ریشه ها را کاویدم..
آفتی دریده ریشه ها را بی امان
خودبینی..
بدبینی..
.
.
چاره هایم ساز نداشت
راه بسته بود و
بی راه نه جای من
بی صدا ماندم در صبر
در سکوت
آوایی از تو هم برنیامد
کنار کشیدم
از تو .......
از زندگی .........