تبليغاتX
بی گاهان
 

گفته بودم هیچ توضیحی ندارم.. اما انگار اگر نخوام هم نمیشه٬ باید یه جاهایی تبصره و ماده اضافه کرد تا منظور این نوشته ها به کسی نسبت داده نشه یا ازشون سوء برداشت نشه... تا  کسی به خودش نگیره .. ناراحت نشه..  تا دیگه کامنت خصوصی ِ ... یا رفتارِ ... دیده نشه ...

 

گاهی آدم برای خودش می نویسه

گاهی برای  همه

گاهی برای تو !

 

 

 پ ن:   هیچ وقت از این "پ ن" خوشم نیومده

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:31  توسط اکرم زمانی   | 

 

 

مشق هایم را نوشته ام

اما خوابم نمی برد

دلشوره دارم.. نگرانم..

نگران پشت گوش های تو

که پر شده از ننوشته ها .. نگفته ها ...

و فردایی که دوست ندارم پشیمان شوی ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:10  توسط اکرم زمانی   | 

 

ببخشید!

         دلم زیر پایِ خاطرت مانده

لطفاً     

         خاطرت را بردار و برو ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:47  توسط اکرم زمانی   | 

 

 

خسته ام از تکرار بودن

از بی تو بودن

بی تو نفس کشیدن

لحظه ها رو بی خودی کشیدن

تا صداتو باز شنیدن


خسته ام از موندن و دنبال تو گشتن

گشتن و پیدات نکردن


............


خطای من تو روز رفتن

شاید این بود که فریادی نکشیدن

شاید اون خطای اول

       تو رو خواستن.......

                           تو رو داشتن.......

                                            تو رو محال داشتن......

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 1:12  توسط اکرم زمانی   | 

 

 

آنقدر کوتاه آمدم که به کف رسیده ام

طاقت بیاوری

               تمام می شوم

اگر

       عصیانی

                     سر نزند......

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:10  توسط اکرم زمانی   | 

 

عزیزم سلام

من اینجا هستم کمی دور از تو٬ حالم خوب است٬ رویاهای تو چطورند؟

آنجا هنوزهوا ابری است؟ من که می آمدم پائیز بود٬ هنوزم هست؟

آشیانه را که ترک کردم تو غریب شدی٬ اما من اینجا غریب نیستم

اینجا که منم شهر امن و امان است٬ نیازی نیست چشم هایت را باز نگهداری

اینجا همه عاشقند و راست می گویند..

اینجا پشت نگاه آدم ها نقطه کوری نیست٬ نیازی نیست نگران هر نگاهی باشی

اینجا همیشه همه چیز روشن است حتی پشت سر آدم ها

نگران من نباش اینجا دل ها زود گرم می شوند و سرما ندارند

اینجا همه عاشقند و راست می گویند و برای رسیدن به عشق درِ همه دل ها را یک جا نمی زنند

اگر خواستی تو هم بیا٬  اینجا صداقت در کلام آدم ها موج می زند٬ اینجا آدم ها بی رنگند و توی دلشان پیداست

اینجا همه تو را برای بودنت می خواهند نه برای بودن ِ خود!

اینجا همه عاشقند و راست می گویند و هوا خوب است٬ دل ها بهاری است٬ نگاه ها تردید ندارند.

اینجا آدم ها غمی ندارند به دوستان هم بگو!

 اینجا آدم ها اگر اعتراضی دارند پست های غریب نمی گذارند٬ حرف می زنند و منتظر شنیدن حرف های تو هستند.

اینجا اگر غمگین باشی٬ سکوت ِ تو را ادامه نمی دهند٬ درک می شوی!

اینجا آدم ها کنایه نمی زنند و همه چیز حقیقت دارد و دروغی نیست چون اینجا همه عاشقند و راست می گویند.

شاید باور نکنی اما اینجا آدم ها هر روز عاشق نمی شوند٬ همیشه عاشقند و راست می گویند و آنقدر ساده اند که تو از اعتمادت پشیمان نمی شوی

دلم برایت تنگ نیست٬ اینجا دلتنگی هنوز کشف نشده!

اینجا ما همه خوبیم و شادیم و آدم ها به فکر همند و اگر نخندی٬ غمگینند

اینجا همه عاشقند و راست می گویند و برای شادیت دورغ نمی گویند

اینجا برای همه جا هست به دوستان بگو!

اینجا برای هم بد نمی خواهند٬ بدِ کسی را نمی خواهند.

اینجا آدم ها کاری به کار هم ندارند اما هیچ کس تنها نیست

اینجا می توانی همه فرصت های خوب دنیا را یک جا داشته باشی و کسی زیر پایت را٬ دلت را خالی نمی کند.

اینجا همه عاشقند و راست می گویند و احساست در امان است و هر لحظه خبری نمی شنوی که ویران شوی

حتی اگر توهّمی طغیان کند٬ محکوم نخواهی شد و همراهی می شوی برای آرامشی دوباره!

اینجا کسی با دیگری قهر نیست و منتظر فرصتی برای تلافی نیست

اینجا همه چیز سر جای خودش است٬ آدم ها٬ دل ها٬ قرار ها

اینجا بچه ها بچه اند و بزرگ ها بزرگ٬ همه نقش خود را دارند

اینجا مجبور نیستی فریاد کنی تا شنیده شوی٬ اینجا همه آماده شنیدنند٬ تو فقط اراده کن!

اینجا کسی به یاد مولیان نیست٬ من هم یاد گرفته ام نباشم

اینجا همه عاشقند و راست می گویند...

اینجا بهشت نیست اما بهشت اینجاست...

من به آشیانه برنمی گردم

من اینجا می مانم

اگر خواستی توهم بیا...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:3  توسط اکرم زمانی   | 

 

خدایا

امروز بهتر از دیروزم

برای فردا خودت یه کاری بکن

که بهتر از امروز باشم

منم قول میدم به تو فکر کنم ...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:43  توسط اکرم زمانی   | 

 

پس

 

 

فراموش کن

خاطر نبوده را

کلام نگفته را

.

.

.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:40  توسط اکرم زمانی   | 

 

 

هیچی معلوم نبود

نه خوب نه بد

آخه مهم نبود

از روز اول هیچ قطعه ای هم نبود

فقط هر روز هر قطعه ای که گم میشد تو خونه من پیدا میشد

بدون خواست من!

 

نمی خواستم درستش کنم

 

اما این روزها یه اتفاق داره این قطعه ها رو یه جوری کنار هم جمع میکنه که

زندگی تلخ بشه

 

من نمی خوام این پازل درست بشه

تو هم نخواه...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:2  توسط اکرم زمانی   | 

 

هزار باره

 

انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی*


* حافظ

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:29  توسط اکرم زمانی   |