تبليغاتX
بی گاهان


بی گاهان

 

وقتی تو سکوت می کنی

احتمال حادث شدن من برابر با تنهایی است

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:17 توسط اکرم زمانی | |

 

شعله را خاموش کن

چیزی نمانده سر ریز شوم!

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:56 توسط اکرم زمانی | |

 

 

انگار هنوز قصه سلام گرگ را نشنیده ام که هر سلامت را به گرمی پاسخ می دهم

یادت باشد برایم تعریف کنی!

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:24 توسط اکرم زمانی | |

 

با که می گویم!؟

تو چه می دانی که دلتنگی از همان لحظه رفتن آغاز می شود و  تا ته آمدنت سرریز می شود!

دلتنگی چیزی میان همین فاصله رفتن و آمدن توست حتی اگر کوتاه باشد، به اندازه همین یک نفس خسته و بی جانم!

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:5 توسط اکرم زمانی | |

 

دلم می خواهد اول شخص باشم

اول شخص جمع!

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:46 توسط اکرم زمانی | |

 

 

بوی جوی مولیان آید همی...

 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:1 توسط اکرم زمانی | |

 

 

حواست نیست، حواسم هست!*

 

 

 

* عنوان یه ترانه از محسن یاحقی

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:39 توسط اکرم زمانی | |

 

 

 

اینجوری که آسمون داره میباره, معلومه دل خدا بیشتر از همه گرفته!

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:7 توسط اکرم زمانی | |

 

 

اشك‏ ‏هايم‏ ‏طعم‏ ‏شانه‏ ‏هاي‏ ‏تو‏ ‏را‏ ‏دارند...

 

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 1:57 توسط اکرم زمانی | |

 

 

  ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
  جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا
  ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
  گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
  گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
  چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا
  جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا *

 

 

* نجوایی که لوپ شده اما تکراری نه!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 0:8 توسط اکرم زمانی | |

 

 

زندگی که آغاز میشود

تا انتها باید بود

باید عاشق بود..

و بهار فصل عاشقی است.

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 10:38 توسط اکرم زمانی | |

 

 

دوست داشتنت درمان ندارد..

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:18 توسط اکرم زمانی | |

 

من که می دانم دوام نمی آورم اما شاید بهتر است مدتی نباشم، منِ دیگری می خواهم

تمام گفته ها به ناگفته ها پیوست

غرفه سخن تعطیل و غرفه نظر بازِ باز است.

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 16:18 توسط اکرم زمانی | |

Design By : Night Melody