بی گاهان
وقتی تو سکوت می کنی احتمال حادث شدن من برابر با تنهایی است شعله را خاموش کن چیزی نمانده سر ریز شوم! انگار هنوز قصه سلام گرگ را نشنیده ام که هر سلامت را به گرمی پاسخ می دهم یادت باشد برایم تعریف کنی! با که می گویم!؟ تو چه می دانی که دلتنگی از همان لحظه رفتن آغاز می شود و تا ته آمدنت سرریز می شود! دلتنگی چیزی میان همین فاصله رفتن و آمدن توست حتی اگر کوتاه باشد، به اندازه همین یک نفس خسته و بی جانم! دلم می خواهد اول شخص باشم اول شخص جمع! بوی جوی مولیان آید همی... حواست نیست، حواسم هست!* * عنوان یه ترانه از محسن یاحقی اینجوری که آسمون داره میباره, معلومه دل خدا بیشتر از همه گرفته! اشك هايم طعم شانه هاي تو را دارند...
* نجوایی که لوپ شده اما تکراری نه! زندگی که آغاز میشود تا انتها باید بود باید عاشق بود.. و بهار فصل عاشقی است. من که می دانم دوام نمی آورم اما شاید بهتر است مدتی نباشم، منِ دیگری می خواهم تمام گفته ها به ناگفته ها پیوست غرفه سخن تعطیل و غرفه نظر بازِ باز است.
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا *
| Design By : Night Melody |

